تبليغاتX
تبليغاتX
انجمن خیریه فاطمه الزهرا (س) بافران

"انا مدینة العلم و علیٌ بابها"

1. حدیثی مشهور از شیعه و سنی درباره امام علی(ع) از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است كه علی رغم شایع بودنش حاوی نكات بكر و تازه ای است و آن حدیث مشهور این قول رسول گرامی اسلام(ص) است كه درباره امام علی(ع) فرمود:"انا مدینة العلم و علیٌ بابها" من شهر علم هستم و علی(ع) درب آن شهر است.

2. نكته اول آن است كه فرمود: من شهر"علمم" و نه فرمود شهر فضایلم و یا شهر اخلاقم یا شهر آداب و ... پیامبر(ص) شهر همه خوبی ها و پاكی ها، اعتقادات درست و آداب نیكوست اما چرا خود را شهر علم می خواند؟ پاسخ واضح است چون علم مقدمه اعتقاد حق و اخلاق فاضله و آداب نیكوست. علم سابق بر هر گرایش است. انسان تا چیزی را نشناسد بدان باور و ایمان نمی یابد. تا چیزی را به تفصیل نشناسد بدان شائق و عاشق نمی شود. تا چیزی را نداند عمل نمی نماید. از این رو علم واسطه همه فضایل در حوزه های عقیده و اخلاق و عمل است. تازه این علم حصولی است در علوم حضوری كه این دوگانگی بسیار رقیق و شفاف شده است و علم به ایمان و باور و ... بسیار نزدیك شده اند.

اقتضای جان چو ای دل آگهی است

هر كه آگه تر بود جانش قوی است

روح را تأئید آگاهی بود

هر كه را این بینش اللهی بود

3. نكته دوم این است كه فرمود من "شهر" علمم. در یك دكان و مغازه كالایی خاص یافت می شود. در خوار بار فروشی نمی توان از دارو سراغ گرفت و در دارو خانه نمی توان میوه طلب كرد. اما یك شهر هم دارو خانه دارد هم بقالی و هم نجاری و ... یك كل است. وقتی می فرماید من شهر علمم یعنی هر چه از كالای علم كه بخواهید نزد من است هم علم به آسمان و افلاكیان و اسماء حسنای الهی هم علم به خاك و طبیعیات و ریاضیات و نجوم و ...

امام باقر علیه السلام فرمود:"شرقا و غربا فلا تجدان علما صحیحا الا شیئا خرج من عندنا اهل البیت" شرق و غرب را بپوئید كه جز آنچه ما آموخته باشیم علمی درستی نیابید. (اصول كافی، ج1، ص399).

این خود باوری ارجمند است كه اولیاء الهی را عالم به همه علوم بدانیم گرچه علم در ذات خویش برخی بر برخی شرف دارند و از این رو انبیاء بر كرسی آن علوم بیشتر تكیه زده اند والا علوم حسی و طبیعی هم خاستگاهش آسمان است و از زبان انبیاء و اولیاء تراویده و به بشر رسیده است.

این نجوم و طب وحی انبیاء است

عقل و حس را سوی بیسو ره كجاست

عقل جزئی عقل استخراج نیست

جز پذیرای فن و محتاج نیست

جمله حرفتها  یقین از وحی بود

اول او لیك عقل آن فزود

در روایات اسلامی و قرآن كریم این سخن قطعی شده است اولین كشتی را نوح براساس وحی و فرمول الهی (بأعینا و وحینا) ساخت، اول بار داود آهن را نرم و زره سازی كرد و ...

درباره اولیاء و اوصیاء نیز سخن همین است.  كافی است به كتاب"مغز متفكر شیعه" كه گردآوری موسسه استراسبورگ در باره امام صادق(ع) از زبان دانشمندان امروز است نگاهی بیفكنید تا ببینید چگونه ابواب متفاوت علوم تجربی و نظرات بدیع و در برخی موارد خلاف مشهور زمانه از زبان امام بیان شده است.

جابر حیان(متولد 80 هـ )‌ بزرگترین شیمی دان مسلمان ـ كه لوزتون انگلیسی درباره اش می گوید: شیمی دانها شاگرد مكتب اویند ـ خود در رساله "المنفعه" تصریح می كند كه این علم را از امام جعفر صادق(ع) آموخته است. یكی از اختراعات او مداد نوری بود كه مطالعه كتاب نوشته شده از آن را در شب نیز ممكن می كرد و هم كاغذ نور كه اوراق یكی از كتاب های امام صادق(ع) را از آن تهیه كرد. در این باره سخن بسیار است و هزار مثنوی و هر مثنوی هزارها كاغذ می خواهد.

4. نكته حائز اهمیت دیگر"در داشتن" شهر علم است. مگر غیر از این است كه علم نور است و رحمت؟ پس چرا شهر علم پیامبر(ص) باید در داشته باشد؟ در برای چیزی است كه بخواهند محدودش كنند، از گزند حفظش كنند و كسی را بدان راه ندهند. علم كه ظلمت زداست و كار انبیاء هم ظلمت زدایی؛ پس چرا باید برخی از علم نبوی محروم شوند؟!  پاسخ را از زبان در ِ علوم نبوی امیرالمومنین علی(ع) می توان شنید كه به یكی از یاران خود فرمود: این سینه مالامال علم است كه اگر اهلی برای آن می یافتم بر او بار می كردم.

ظاهرا این علوم را اهلی است اگر به دست نااهل بیفتد در خدمت ظلم و ظلمت زدگی قرار می گیرد همان كه گفت:"چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد كالا"‌ نور چراغ است كه به دست دزد،‌ كمك كار دزدی اوست. اگر اسم اعظم را ابلیسی بداند! تفسیر و بطنی را منافقی بداند! و ... هر آینه رهزنی او دو چندان خواهد شد.

از این رو ظواهر آیات الهی و روایات نبوی عمومی است و قابل فهم همه. با همین ظواهر هم هست كه خدای متعال با كافر و مومن احتجاج می كند. اینها به مثابه نمای بیرونی شهر علمند كه از پشت دیوار و درب هم نمایان است اما درك بواطن آیات الهی و احادیث نبوی كه بسیارند و عمیق از دسترس همه دور است و برخی از آن محرومند. نااهلان اینجا پشت در می مانند. قرآن كریم تحت عناوینی مثل"علی قلوب اقفالها" (دل های قفل زده شده) (محمد/24) از این حقیقت یاد می كند. و نااهلان علوم نبوی را با "لهم قلوب لایفقهون بها" (آنان دل دارند اما با این عقل و دل حقیقت را نمی فهمند) (اعراف/179) توصیف می نماید.

از این رو عاقلانه است شهر علم دارای در باشد تا اهل را به خود راه دهد  و نااهل را براند.

5. اما نكته اساسی در خصوص این در است. فرمود"علیٌ بابها". علی(ع) چگونه در ِ شهر علم است؟ چنانچه شهر علم یك شهر حسی یا مجازی و ... نیست در ِ آن نیز یك درِ حسی یا مجازی نیست. جان گرامی پیامبر(ص) صفحه این علوم است نه حافظ و مغز آن. پیامبر عزیز كه الان زیر خاك است ازاین رو علی(ع) راه ورود به جان گرامی پیامبر(ص) است.

اگر علی(ع) در است، محبت به او و تولای به او كلید این در است و می توان چنین نتیجه گرفت كه فقط محبان و متولیان به ولایت علی(ع) اند كه می توانند به حقایق علوم نبوی و بواطن قرآنی راه یابند. همان كه در زیارت جامعه كبیره آموزششان داده اند كه بگوئیم"بموالاتكم علمنا الله معالم دیننا" با دوستی و ارادت شماست كه خداوند معالم دین را به ما می آموزاند.

ولایت علی(ع) همان ایمان است و بدون آن ایمان، ایمان نیست چنانچه در روایات بسیار تأكید شده است "جز مومن علی(ع) را دوست نمی دارد و جز منافق با او دشمنی نمی كند".

شرط ورود به بواطن قرآن و درك حقایق نوری آن، تماس با آن است كه قرآن از غیر مطهران دوری اعلان كرده است (لایمسه الا المطهرون) اما قرآن راه تطهیر را هم نشان داده است.

تطهیر نیاز به مطهر دارد و مطهر جان، اكسیر ولایت ولی خداست چنانچه مطهر جسم آب است.(انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا)- (احزاب- 33)

از این رو تنها راه درك شهر علم نبوی كه شرح و بسط و كتاب الهی است تولی به ولایت امیرالمومنین(ع) است و در گسترده تاریخ كسانی كه چنین شرابی را نوش كرده اند بسیار از آن شهر نورانی خبر آورده اند. از عارفان و حكمیان گرفته تا فقیهان و مفسران و حتی تا عالمان طب و ریاضیات.

ملاصدرای شیرازی حل دو مسأله غامض فلسفی خویش(اتحاد عاقل و معقول و حركت جوهری) را مدیون توسل و انابه به اهل بیت(ع) و دختر امام موسی بن جعفر فاطمه معصومه(س) می داند.

اینجا هم سخن غیر قابل احصاء است.

خدا كند كه ما هم از شربت ولای امیرالمومنان بهره مند و اهل سفره و سالك شهر علم نبوی گردیم.

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت   توسط علی  | 

باسمه تعالی

20 جمادی الثانی، سالروز ميلاد

فیض کثیر و پاره تن پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم)،

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

روز زن و روز مادر

و سالروز ولادت سلاله پاکش

 حضرت امام خمینی (ره)

را به تمامی مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می گوییم

+ نوشته شده در  87/04/04ساعت   توسط علی  | 

اماما با آمدنت بهار دل پیدا شد

بلبل به نوا آمد و گلها وا شد

ای کاش که رفتنت نمی دیدم من

با رفتن تو قیامتی بر پا شد

غمگنان خیزید و اشک افشان کنید ،ای همه دلدادگان روی دوست، ای مصیبت

دیدگان کوی دوست ،آفتابی در شبی از دست رفت

+ نوشته شده در  87/03/12ساعت   توسط علی  | 

 

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)

و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:

«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من»

و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:

«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».

«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...

و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.

حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و چون دريافتند آن گرامي از دنيا رفته است حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».

حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را بوجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».

+ نوشته شده در  87/02/30ساعت   توسط علی  | 
+ نوشته شده در  87/01/05ساعت   توسط علی  | 
+ نوشته شده در  86/12/28ساعت   توسط علی  | 
وَ قَالَ [عليه السلام] اتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِيداً وَ جَدَّ تَشْمِيراً وَ كَمَّشَ فِى مَهَلٍ وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ وَ نَظَرَ فِى كَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: از خدا بترسيد ، ترسيدن انسان وارسته اى كه دامن به كمر زده و خود را آماده كرده ، و در بهره بردن از فرصت ها كوشيده ، و هراسان در اطاعت خدا تلاش كرده ، و در دنياى زودگذر ، و پايان زندگى و عاقبت كار، به درستى انديشيده است!.
+ نوشته شده در  86/12/12ساعت   توسط علی  | 

در سوگ اربعین

امام حسین

صدای پای اشتران از دل كویر می‎آید. كاروانی خسته و غم‎دیده و محزون هر كسی سر به کنج كجاوه گذاشته و آرام آرام می‎گرید، باد با رقص جنون‎آمیز خود شن‎های صحرا را پا به پای خود به وجد آورده و به آسمان می‎برد.

صدای زوزه باد هر از گاهی مصیبت‎دیدگان را از دل دریای غم بیرون می‎آورد.

آری، كاروان اُسراء اینك به سمت مدینه باز می‎گشت، مدینة النّبی كه اینك محزون و داغدار پسر پیامبر بود.

هنگامی كه كاروان به دوراهی عراق و مدینه رسید، ناگهان نسیمی از جانب كربلا دختر امام حسین (علیه السلام) را متوجّه خود كرد.

آه چه لحظه‎ای بود، صدای شیون او بلند شد و همه را متوجّه خود نمود همگی مست نسیم كوی حسین (علیه السلام) گشتند.

با هم به ساربان گفتند كه ما را از دشت كربلا و مزار یار عبور ده.

قافله مسیر خود را تغییر داد. زمان فراق دیگر به سر آمده بود و عاشقان به كوی معشوق نزدیك می‎شدند.

هر چه این فاصله كمتر می‎شد بر شور و افغان كاروان افزوده می‎گشت.

هنگامی كه آن پروانگان به مدفن خورشید رسیدند از روی ناقه‎ها همچون برگ خزان خود را به زیر افكندند.

هر كس قبر عزیزی را در آغوش گرفت صدای فغان و ناله در تمام صحرا مستولی گشت. جابر بن عبدالله انصاری نیز كه در اربعین به كربلا رسیده بود، با داغدیدگان هم ناله شد.

یكی می‎گوید: همین جا بود كه عزیز خود را از دست دادیم.

یكی دیگر می‎گوید: همین جا بود كه خیمه‎های ما را آتش زدند و اموالمان را غارت كردند.

آه همین جا بود كه شمر با شمشیر سر از بدن حسینم جدا ساخت.

وای عمویم، این جا بودكه او را به شهادت رساندند.

وای پسرم علی اصغر. صدای جانسوز رباب شور دیگری به این مرثیه‎خوانی می‎داد. او سخت می‎گریست، خدا این جا بودكه با تیر سه شعبه گلوی كوچك اصغرم را هدف گرفتند.

آری هر كسی به نحوی از دل غم دیده‎اش عقده‎گشائی می‎كرد.

در این اثنا بی‎بی زینب كبری (سلام الله علیها) خود را تمام قد بر روی قبر برادر انداخت و با اشك و آه و صدای محزون گفت:

ای وای برادرم حسین جان، ای وای محبوب دل پیامبر خدا، ای فرزند مكه و مِنا. ای پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و ای فرزند علی مرتضی (علیه السلام).

ای برادر،  شرمنده‎ات گشتم که نازدانه‎ات رقیه را در خرابه شام جا گذاشتم .

ای برادر، اگر اینجا نامحرم نبود، جای تازیانه و سنگ‎ها را به تو نشان می‎دادم.

ای برادر ما را خارجی خواندند و از بالای بام‎ها بر ما سنگ زدند و بر رویمان خاك و خاكستر پاشیدند.

ای عزیز مادرم ای میوه قلبم و ...

ناگهان زینب بی هوش شد و به زمین افتاد.

+ نوشته شده در  86/12/08ساعت   توسط علی  | 

 
12بهمن 57؛ فريادي براي هميشه
 
ايران- دوازدهم بهمن ماه سال 1357هواپيماي ايرفرانس حوالي 9 صبح در فرودگاه مهرآباد مي نشيند و امام‌خميني‌ پس از 15 سال هجرت، پا به خاك ميهن اسلامي مي‌گذارد.

جمعيت استقبال‌كننده در طول 33 كيلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا كه مقصد بعدي امام ‌ بود، در انتظار هستند تا بزرگترين استقبال تاريخ را رقم زدند‌.

پس از 15 سال تبعيد و دوري از وطن بايد استقبالي شايسته از امام خميني مي‌شد اما ايشان قبرستان پايتخت را براي سخن گفتن در جمع ميليوني مشتاقان برمي گزينند؛ همانجايي كه يادگار رژيم پهلوي است و فرزندان وطن كه براي اسلام برخواسته و جاويد شده بودند در آنجا آرام گرفته بودند.

بسم‌‌الله الرحمن الرحيم امام خميني در همهمه تمامي آناني كه در بهشت زهرا منتظر شنيدن سخنان رهبر انقلاب اسلامي بودند گم مي‌شود.امام با تشكر و تسليت آغاز مي‌كنند و مي‌گويند: ما در اين مدت مصيبت‌ها ديديم؛ مصيبت‌هاي بسيار بزرگ و بعضي پيروزي‌ها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بود. مصيبت‌هاي زن‌هاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفل‌هاي پدر از دست داده. من وقتي چشمم به بعضي از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‌اند مي‌افتد، سنگيني در دوشم پيدا مي‌شود كه نمي‌توانم تاب بياورم. من نمي‌توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم.

من نمي‌توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد. خداي تبارك و تعالي بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. من به مادرهاي فرزند از دست داده تسليت عرض مي‌كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاي جوان داده، من به آنها تسليت عرض مي‌كنم. من به جوان‌هايي كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده‌اند تسليت عرض مي‌كنم.

انگار شهداي انقلاب را مي‌بيند كه در جمعيت پرخروش موج مي‌زنند؛ همان‌هايي كه آمده‌اند تا رهبرشان را ببينند؛ جواناني كه شايد خميني را نديده بودند به جز عكسي از او در خفا.
تبيين مغاير عقل و قانون بودن رژيم سلطنتي دومين بخش سخنان امام است.

خميني بايد تاريخ را ورق بزند. پس مي‌گويند: خوب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبت‌ها براي چه به اين ملت وارد شد؟ مگر اين ملت چه مي‌گفت و چه مي‌گويد كه از آن وقتي كه صداي ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اينها ادامه دارد؟ ملت ما چه مي‌گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند؟ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه‌گذاري شد برخلاف قوانين بود. آنهايي كه در سن من هستند مي‌دانند و ديده‌اند كه مجلس مؤسسان كه تأسيس شد، با سر نيزه تأسيس شد. ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنيزه تأسيس كردند  و با زور وكلاي آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه رأي سلطنت بدهند.

 

+ نوشته شده در  86/11/11ساعت   توسط علی  | 

خصلتهای ممتاز امام سجاد از زبان حضرت باقر‏ علیهم السلام

امام سجاد

حضرت باقرالعلوم علیه السّلام صفات و خصلتهایی را پیرامون پدرش، حضرت سجّاد، زین العابدین علیه ‏السّلام بیان فرموده است كه بسیار قابل توجّه و است:

  • در هر شبانه روز همچون امیرالمؤمنین علی علیه السّلام هزار ركعت نماز به جا می‌آورد، پانصد درخت خرما ‏داشت كه كنار هر درختی دو ركعت نماز می‌خواند.

چون آماده نماز می‌گردید، رنگ چهره‌اش دگرگون می‌گشت و به هنگام ایستادن به نماز، همچون عبدی ‏ذلیل و فروتن كه در برابر پادشاهی عظیم و جلیل قرار گرفته؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهی ‏می‌لرزید.

نمازش همانند كسی بود كه در حال وداع و آخرین ملاقات و دیدار با پروردگارش باشد.

هنگام نماز به هیچ كسی و هیچ سمتی توجّه نداشت؛ و تمام توجّهش به خدای متعال بود، به طوری كه ‏گاهی عبایش از روی شانه هایش می‌افتاد و اهمیّتی نمی‌داد، وقتی به حضرتش گفته می‌شد، در پاسخ ‏می‌فرمود: آیا نمی‌دانید در مقابل چه قدرتی ایستاده و با چه كسی سخن می‌گویم؟!

می گفتند: پس وای بر حال ما كه به جهت نمازهایمان بیچاره و هلاك خواهیم گشت؛ و حضرت می‌فرمود: ‏نافله بخوانید، همانا كه نمازهای نافله جبران ضعف‌ها را می‌نماید.

 

  • حضرت در شب‌های تاریك كیسه‌های آرد و خرما و مبالغی دینار و درهم بر پشت خود حمل می‌نمود و چه ‏بسا چهره خود را می‌پوشانید؛ و آن‌ها را بین فقرا و نیازمندان توزیع و تقسیم می‌نمود.

و چون حضرتش وفات یافت، مردم متوجّه شدند كه او امام و پیشوایشان، حضرت سجّاد امام زین العابدین ‏علیه السّلام بوده است.

 

  • روزی شخصی نزد آن حضرت آمد و گفت: یاابن رسول اللّه! من تو را بسیار دوست دارم، پس فرمود: ‏خداوندا، من به تو پناه می‌برم از این كه دیگران مرا دوست بدارند در حالی كه مورد خشم و غضب تو قرار ‏گرفته باشم.

 

  • از یكی از كنیزان پدرم پیرامون زندگی آن بزرگوار سؤال شد؟ در جواب گفت: حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصاً انجام می‌داد ضمن آن كه به دیگران هم ‏كمك می‌نمود.

 

  • روزی پدرم از محلّی عبور می‌كرد، دید عدّه ای درباره ایشان بدگویی و غیبت می‌كنند، ایستاد و فرمود: اگر ‏آنچه درباره من می‌گویید صحّت دارد از خداوند می‌خواهم كه مرا بیامرزد؛ و چنانچه دروغ می‌گویید، خداوند ‏شما را بیامرزد.

 

  • هرگاه محصّل و دانشجویی به محضر آن حضرت وارد می‌شد، می‌فرمود: مرحبا به كسی كه به سفارش ‏رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل می‌كند، هركه جهت تحصیل علم از منزل خارج شود در هر قدمی كه ‏بردارد زمین برایش تسبیح می‌گوید.

 

  • پدرم امام سجّاد علیه السّلام سرپرستی بیش از صد خانوار مستضعف و بی بضاعت را بر عهده گرفته بود و ‏به آن‌ها كمك می‌نمود. و آن حضرت سعی می‌نمود كه همیشه در كنار سفره‌اش یتیمان و تهی دستان و درماندگان بنشینند؛ و ‏آنهایی كه معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارك خود برای ایشان لقمه می‌گرفت و در دهانشان ‏می‌نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نیز مقداری غذا برای خانوادهایشان می‌فرستاد. ‏


خصال مرحوم شیخ صدوق: ج 2، ص 517، ح 4.‏

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت   توسط علی  |