|
مراسم سالگرد (اسفند ملتی)
سه شنبه 1387/11/15
باسمه تعالی با تعظيم به مشيت الهي بدین وسیله به اطلاع می رساندمراسم سالگرد (اسفند ملتی) عزيزاني كه از اول اسفند ملتی 87 تا کنون در بافران به ديدار معبود شتافته اند روز جمعه 25/11/87 از ساعت 8 صبح الی 12 در بافران برگزار می گردد. در ضمن به اطلاع خانواده های این عزیزان می رساند محل برگزاری مراسم را به واحد تابلو تفت و تاج گل انجمن خیریه فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) مستقر در مسجد جامع بافران اطلاع دهید تا در اطلاعیه مشترک درج گردد. همچنین به اطلاع بافرانی های مقیم سراسر کشور می رساند؛ چنانچه مایل به برگزاری مراسم سالگرد عزیزان خود که طی یک سال گذشته فوت کرده اند می باشند، محل برگزاری مراسم را به واحد تابلو تفت و تاج گل انجمن خیریه فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) مستقر در مسجد جامع بافران اطلاع دهند. (مراسم مذکور در صورت نداشتن مشکل مکانی حتی المقدور در منازل عزیزان متوفی و یا بستگان ایشان برگزار گردد.)
با عرض تسلیت واحد تابلو تفت و تاج گل انجمن خیریه فاطمه الزهرا(س) بافران دفتر مركزي : نايين - خيابان 12 بهمن - نبش كوچه شماره 3 تلفن : 2258277 واحد تابلوتفت وتاج گل : بافران - ميدان نماز - خيابان مسجد جامع تلفن : 2242488 شماره حساب كمك ها ي مردمي 1902 بانك صادرات شعبه شهيد صمدي نايين پژوهشی در دیدگاههای تاریخی در مورد حضرت رقیه(علیهاالسلام)اصل وجود دختری سه، چهار ساله برای امام حسین(علیه السلام) در منابع شیعی ذكر شده است. در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری(قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است(5) اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و ... اختلاف است. نیامدن نام حضرت رقیه(علیهاالسلام)، در برخی کتابهای تاریخی، هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهمترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زمان زندگی کوتاه ایشان است که سبب شده حرف کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر(علیهالسلام) نیز به جرأت میتوان گفت: اگر شهادت او در بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از ایشان نیز امروز در بین کتابهای معتبر شیعه به چشم نمیخورد؛ زیرا تاریخنویسی، فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آنها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار میگیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث موثق بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. ![]() افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود حضرت رقیه(علیهاالسلام) در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ میدهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی میماند؟ ای رقیه و ای امکلثوم! شما امانتهای خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.(6) همچنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان میفرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم، امکلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نكنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.(7) حضرت زینب(علیهاالسلام) در روز عاشورا بعد از آن وقایع دلخراش شعری میخوانند كه در آن شعر از رقیه(علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد میکند و این مسأله را روشن میکند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتابها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است. حال برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتابهای تاریخی و دیدگاههای اندیشمندان اسلامی را بررسی میکنیم. کامل بهائی قدیمیترین کتابی که از حضرت رقیه(علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین(علیهالسلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام میداند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نامگذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است. این کتاب در سال 675 هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژهای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار میرود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار میگرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه(علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل میکند. همچنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کردهاند. پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام
نخستین مظهر و نشانهی كوثر كه بر دامان پاك فاطمهی اطهر (س) پا به عرصهی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانهای از تجلی مقدسترین پدیدهای كه از خجستهترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی كه از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت به ظهور پیوست و معجزهی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان». (1) را تجسم بخشید و كلام خدا در كلمهی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاكیان و جلوهای برافلاكیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهرهای زهرایی كه عصای فرعون كوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زندهی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شكیبایی تضمین كرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدینه به همه سوی جهان جهتیافت و با همهی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالتبخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جدهی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیهالسلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوهی او در مقدسترین ماههای سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود. امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظهی نیرومندش، آیاتی را كه بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل میشد، میشنید و همه را حفظ میكرد و وقتی به خانه میرفتبرای مادرش میخواند و حضرت فاطمه (س) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل میكرد و علی علیه السلام به شگفتی میپرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه میفرمود: از حسن علیه السلام شنیدهام. (4) به داستانی در این مورد توجه كنید: «روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت میكند. امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیتبزرگی در این خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز میدارد». (5)
از امام مجتبی علیه السلام خواستند كه سخنی و مطلبی دربارهی اخلاق نیكوی پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید. او فرمود: هر كس نیازی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله میبرد حاجتش رد نمیشد و هرچه در توان داشتبرای رفع نیاز مردم به كار میبرد و شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد میكند. (6)
خطبه پیامبر اكرم، در آخرین روز شعبان |
|
اقتضای جان چو ای دل آگهی است | |
|
هر كه آگه تر بود جانش قوی است |
|
|
روح را تأئید آگاهی بود | |
|
هر كه را این بینش اللهی بود |
3. نكته دوم این است كه فرمود من "شهر" علمم. در یك دكان و مغازه كالایی خاص یافت می شود. در خوار بار فروشی نمی توان از دارو سراغ گرفت و در دارو خانه نمی توان میوه طلب كرد. اما یك شهر هم دارو خانه دارد هم بقالی و هم نجاری و ... یك كل است. وقتی می فرماید من شهر علمم یعنی هر چه از كالای علم كه بخواهید نزد من است هم علم به آسمان و افلاكیان و اسماء حسنای الهی هم علم به خاك و طبیعیات و ریاضیات و نجوم و ...
امام باقر علیه السلام فرمود:"شرقا و غربا فلا تجدان علما صحیحا الا شیئا خرج من عندنا اهل البیت" شرق و غرب را بپوئید كه جز آنچه ما آموخته باشیم علمی درستی نیابید. (اصول كافی، ج1، ص399).
این خود باوری ارجمند است كه اولیاء الهی را عالم به همه علوم بدانیم گرچه علم در ذات خویش برخی بر برخی شرف دارند و از این رو انبیاء بر كرسی آن علوم بیشتر تكیه زده اند والا علوم حسی و طبیعی هم خاستگاهش آسمان است و از زبان انبیاء و اولیاء تراویده و به بشر رسیده است.
|
این نجوم و طب وحی انبیاء است | |
|
عقل و حس را سوی بیسو ره كجاست |
|
|
عقل جزئی عقل استخراج نیست | |
|
جز پذیرای فن و محتاج نیست |
|
|
جمله حرفتها یقین از وحی بود | |
|
اول او لیك عقل آن فزود |
در روایات اسلامی و قرآن كریم این سخن قطعی شده است اولین كشتی را نوح براساس وحی و فرمول الهی (بأعینا و وحینا) ساخت، اول بار داود آهن را نرم و زره سازی كرد و ...
درباره اولیاء و اوصیاء نیز سخن همین است. كافی است به كتاب"مغز متفكر شیعه" كه گردآوری موسسه استراسبورگ در باره امام صادق(ع) از زبان دانشمندان امروز است نگاهی بیفكنید تا ببینید چگونه ابواب متفاوت علوم تجربی و نظرات بدیع و در برخی موارد خلاف مشهور زمانه از زبان امام بیان شده است.
جابر حیان(متولد 80 هـ ) بزرگترین شیمی دان مسلمان ـ كه لوزتون انگلیسی درباره اش می گوید: شیمی دانها شاگرد مكتب اویند ـ خود در رساله "المنفعه" تصریح می كند كه این علم را از امام جعفر صادق(ع) آموخته است. یكی از اختراعات او مداد نوری بود كه مطالعه كتاب نوشته شده از آن را در شب نیز ممكن می كرد و هم كاغذ نور كه اوراق یكی از كتاب های امام صادق(ع) را از آن تهیه كرد. در این باره سخن بسیار است و هزار مثنوی و هر مثنوی هزارها كاغذ می خواهد.
4. نكته حائز اهمیت دیگر"در داشتن" شهر علم است. مگر غیر از این است كه علم نور است و رحمت؟ پس چرا شهر علم پیامبر(ص) باید در داشته باشد؟ در برای چیزی است كه بخواهند محدودش كنند، از گزند حفظش كنند و كسی را بدان راه ندهند. علم كه ظلمت زداست و كار انبیاء هم ظلمت زدایی؛ پس چرا باید برخی از علم نبوی محروم شوند؟! پاسخ را از زبان در ِ علوم نبوی امیرالمومنین علی(ع) می توان شنید كه به یكی از یاران خود فرمود: این سینه مالامال علم است كه اگر اهلی برای آن می یافتم بر او بار می كردم.
ظاهرا این علوم را اهلی است اگر به دست نااهل بیفتد در خدمت ظلم و ظلمت زدگی قرار می گیرد همان كه گفت:"چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد كالا" نور چراغ است كه به دست دزد، كمك كار دزدی اوست. اگر اسم اعظم را ابلیسی بداند! تفسیر و بطنی را منافقی بداند! و ... هر آینه رهزنی او دو چندان خواهد شد.
از این رو ظواهر آیات الهی و روایات نبوی عمومی است و قابل فهم همه. با همین ظواهر هم هست كه خدای متعال با كافر و مومن احتجاج می كند. اینها به مثابه نمای بیرونی شهر علمند كه از پشت دیوار و درب هم نمایان است اما درك بواطن آیات الهی و احادیث نبوی كه بسیارند و عمیق از دسترس همه دور است و برخی از آن محرومند. نااهلان اینجا پشت در می مانند. قرآن كریم تحت عناوینی مثل"علی قلوب اقفالها" (دل های قفل زده شده) (محمد/24) از این حقیقت یاد می كند. و نااهلان علوم نبوی را با "لهم قلوب لایفقهون بها" (آنان دل دارند اما با این عقل و دل حقیقت را نمی فهمند) (اعراف/179) توصیف می نماید.
از این رو عاقلانه است شهر علم دارای در باشد تا اهل را به خود راه دهد و نااهل را براند.
5. اما نكته اساسی در خصوص این در است. فرمود"علیٌ بابها". علی(ع) چگونه در ِ شهر علم است؟ چنانچه شهر علم یك شهر حسی یا مجازی و ... نیست در ِ آن نیز یك درِ حسی یا مجازی نیست. جان گرامی پیامبر(ص) صفحه این علوم است نه حافظ و مغز آن. پیامبر عزیز كه الان زیر خاك است ازاین رو علی(ع) راه ورود به جان گرامی پیامبر(ص) است.
اگر علی(ع) در است، محبت به او و تولای به او كلید این در است و می توان چنین نتیجه گرفت كه فقط محبان و متولیان به ولایت علی(ع) اند كه می توانند به حقایق علوم نبوی و بواطن قرآنی راه یابند. همان كه در زیارت جامعه كبیره آموزششان داده اند كه بگوئیم"بموالاتكم علمنا الله معالم دیننا" با دوستی و ارادت شماست كه خداوند معالم دین را به ما می آموزاند.
ولایت علی(ع) همان ایمان است و بدون آن ایمان، ایمان نیست چنانچه در روایات بسیار تأكید شده است "جز مومن علی(ع) را دوست نمی دارد و جز منافق با او دشمنی نمی كند".
شرط ورود به بواطن قرآن و درك حقایق نوری آن، تماس با آن است كه قرآن از غیر مطهران دوری اعلان كرده است (لایمسه الا المطهرون) اما قرآن راه تطهیر را هم نشان داده است.
تطهیر نیاز به مطهر دارد و مطهر جان، اكسیر ولایت ولی خداست چنانچه مطهر جسم آب است.(انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا)- (احزاب- 33)
از این رو تنها راه درك شهر علم نبوی كه شرح و بسط و كتاب الهی است تولی به ولایت امیرالمومنین(ع) است و در گسترده تاریخ كسانی كه چنین شرابی را نوش كرده اند بسیار از آن شهر نورانی خبر آورده اند. از عارفان و حكمیان گرفته تا فقیهان و مفسران و حتی تا عالمان طب و ریاضیات.
ملاصدرای شیرازی حل دو مسأله غامض فلسفی خویش(اتحاد عاقل و معقول و حركت جوهری) را مدیون توسل و انابه به اهل بیت(ع) و دختر امام موسی بن جعفر فاطمه معصومه(س) می داند.
اینجا هم سخن غیر قابل احصاء است.
خدا كند كه ما هم از شربت ولای امیرالمومنان بهره مند و اهل سفره و سالك شهر علم نبوی گردیم.
باسمه تعالی
20 جمادی الثانی، سالروز ميلاد
فیض کثیر و پاره تن پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم)،
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
روز زن و روز مادر
و سالروز ولادت سلاله پاکش
حضرت امام خمینی (ره)
را به تمامی مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت می گوییم
اماما با آمدنت بهار دل پیدا شد
بلبل به نوا آمد و گلها وا شد
ای کاش که رفتنت نمی دیدم من
با رفتن تو قیامتی بر پا شد

غمگنان خیزید و اشک افشان کنید ،ای همه دلدادگان روی دوست، ای مصیبت
دیدگان کوی دوست ،آفتابی در شبی از دست رفت
زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)
و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:
«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من»
و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:
«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».
«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...
و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.
حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و چون دريافتند آن گرامي از دنيا رفته است حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».
حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».
آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را بوجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».